قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

636

درة التاج ( فارسى )

مىشود به هوا جون گرم و لطيف گردذ و بخار شوذ ، و اگر هوا گرم‌تر از آب نبوذى اخفّ و الطف ازو نبوذى . و جون احساس ( مى ) كنيم در هوائى كى مجاور ابدان ماست ببرودتى آن سبب آن باشد كى ممتزج شده باشد با ابخره كى مختلط شده باشد با او از آبى كى مجاور او باشد . و اگر نه زمين با آفتاب گرم مىشدى ، و هوائى كى مجاور زمين است بواسطهء زمين [ گرم ] مىشذى « 1 » هوا ازين سردتر بوذى و لكن هوائى كى مجاور زمين است گرم مىشود تا به حدى - و برودت اندك مىشوذ ، پس ما فوق آن حد ابرد باشد تا بحدّى ، آنگاه مترقّى شوذ بآنج او گرم باشد ، و لكن نه جون آتش . و آنج تحقيق برودة زمين مىكند آن است كى جون زمين متسخّن نشود « 2 » برياح حارّه ، و نه باشعّهء شمس - و كواكب ، و نه به غير آن در زمين ظاهر شوذ بردى محسوس . و امّا آنك زمين ابردست از آب يا آب ابر دست از زمين مشكوك فيه است . و مؤكّد آنك زمين ابر دست از آب آن است : كى زمين اثقل است از آب ، و اين قطعى نيست جه ازدياد ثقل او ( را ) شايد كى سببى « 3 » ديگر باشد غير شدّت برد ، و اينك احساس برودت آب بيشترست دلالت نمىكند بر آنكه در نفس امر همجنين است ، جه شايد كى آن از ( جهت ) فرط وصول اوست بمسامّ « 4 » جه آتش گرم‌ترست از مس گداخته با آنك احساس « 5 » بسخونت مس گداخته بيش از آن است كى احساس بسخونت آتش . و امّا آنج بحسب تقسيم سيّم است واضح [ است ] در ثلثهء اول ، و در يبوست نار - يا رطوبت او تردّد است ، امّا يبوست آن بر آن « 6 » استدلال كرده‌اند : كى حرارت شديده مفنى رطوبت باشد از مادّه ، و اين دليل نيست بحقيقت ، جه ازالت رطوبت بسبب تلطيف و تصعيدست ، نه بسبب آنك او يابس است در نفس خود آنگاه آتش آب را بواسطهء « 7 » آنك او را

--> ( 1 ) - ميگشتى - م - ط . ( 2 ) - شوذ - اصل . ( 3 ) - كه سبب - م . ( 4 ) - بمشام - اصل - م . ( 5 ) - كى آنك حساس - اصل . ( 6 ) - بر سبيل - م . ( 7 ) - بسبب - م .